صائن الدين على بن تركه
182
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 342 ] و اى قوّت احتمال و توانايى در بردبارى احمال اثقال عشق كه خافقين از التزام آن ، دست عجز در دامن استعفا زده ابا نمودند ! تو تحمّل نماى و مردانه باش در حمل اعباى خوارى و ملامت ، و ارتكاب عظايم شنايع ثقلين از نسبت ظلم و جهالت ؛ كه خستگى و كلال ، گرد قوايم قواى تو مگرداد ! « 1 » ناز پرورد تنعّم نبرد راه به دوست * عاشقى شيوهء رندان بلاكش باشد * سرانداز در عاشقى لايقست * كه بد زهره بر خويشتن عاشقست * * * [ 343 ] و يا جسدي المضنى « 2 » تسلّ عن الشّفا * و يا كبدي ، من لي بأن تتفتّتي « 3 » [ 344 ] و يا سقمي لا تبق لي رمقا ، فقد * أبيت ، لبقيا العزّ ، ذلّ البقيّة [ 345 ] و يا صحّتي ما كان من صحبتي انقضى * و وصلك في الأحياء ميتا كهجرة « 4 » [ 346 ] و يا كلّ ما أبقى الضّنى منّي ارتحل * فما لك مأوىّ في عظام رميمة [ 347 ] و يا ما عسى منّي أنادي توهّما * بياء النّدا ، أونست منك بوحشة اين ابيات اشارت است ( 31 ب ) به ارتياض اعضاى ظاهر و جوارح جسمانى و اختصاص ايشان به خطاب انهماك در نزارى و ضعف نسب امتيازى و استيصال احكام تعيّن خارجى كه : اى جسد بيمار ! و اى « 5 » تن نزار من ! شكيبا شويد از به شدن بيمارى عشق كه بهبود من در عين بيمارى است . « 6 » طبيبا درد من دارد نهفته با دلم كارى * تو دردى را كه بيكارست رو مشغول درمان كن و اى جگر من ! كيست كه دل دهد مرا و مدد كند تا تو در اين حادهء « 7 » عشق و برحاى « 8 »
--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . فر : المفنى . ( 3 ) . در اصل : تتفتّت ؛ با توجه به صيغهء فعل ( مفرد مؤنث مخاطب ) و وجود « أن » ناصبه تصحيح شد . البته « كبد » در عربى مذكّر هم به كار مىرود ، لكن در اينجا پذيرفتن صيغهء مؤنث با توجه به قافيهء قصيده و اشباع كسره مناسبتر مىنمايد . ضبط ديوان ابن فارض همچنين است . ( 4 ) . تب مل : كهجرتي . ( 5 ) . تب ندارد . ( 6 ) . تب : + بيت . ( 7 ) . ال : تب مل : جادهء . ( 8 ) . مب در حاشيه : غايت شدّت حرارت .